خــلدستان طریقت

متن مرتبط با «برآستان» در سایت خــلدستان طریقت نوشته شده است

شعری بخوان ، که اَهل(طریقت) ز دست رفت: برآستان مولوی در کارشعر گلشنِ: غمخوارم آرزوست

  • نیلوبلاگ

    ۩۩۩ ☫ وز سویدای اهل ( طریقت )نغمه هائی به دوران گذارم ☫۩۩۩ رخصتی تا که یکبار دیگر سر به کوی تو جانان گذارمسر به کوی تو جانان زیبا سر به کوه و بیابان گذارمرسم و آیین من بوده ای تو ماه و پروین من بوده ای تومی روم کز پی غمزه هایت صِحّه بر دین و ایمان گذارمسایه سار امیدی مرا باش رمز گفتار شیرین مرا باشمرهمی چاره کن بهر فرهاد زخم دل رو به درمان گذارممنّت خاروخس را چشیدم طعنه از باد و طوفان شنیدمبا امیدی که در اشتیاقــت پا به فصـلِ بهاران گذارمیک سحر چاره ساز دلم باش یک نفس هم بیا ساحلم باشیاریم کن که تو ساق دوشی پابه خورشید تابان گذارموارهم اندک اندک این غم بگذرم کوچه پسکوچه ماتمو ین سرِ داده بر باد خود را بندِ زلفی پری شان گذارمروشنم کن که پروانه گردم دلبری کن که دیوانه گردموز سوید...

    ادامه مطلب
  • خلدستان طریقت (برآستان جانان) حافظ => منتخب

  • نیلوبلاگ

    ۩۩☫ اشعار/مطربان/اهل(طریقت)چائ ات از دهن افتاد ۩۩ پانزدهم دسامبر، روز جهانی چائی بشنو از چای چون شکایت میکند * از جداییها حکایت میکند چائی گُلستان تا مرا گُل چیدهاند * استکان و نعلبکی مُل چیدهاند سینی آور شرحهشرحه چای داغ*تا بگویم شرحِ انسان های چاق هر که قافل شد ازین نوشیدنی * بازجــوید چائـــیِ جوشیدنی چائی در هر جمعیّت آماده است * جفتِ بدحالِ رعیّت ساده است هر کسی از ظنِّ خود چائی خورد * از فلاکت های رویائی خورد سِرِّ من از چائی من دور نیست *شعر من در مثنوی پُـر نور نیست آتش اینــجا چائی دَم می آورد *دوری از آتــــش چه کم می آورد آتشِ عشق کمر باریک را * جوشش عشق خلوت تاریک را نی حریفِ هرکه از چائی بُرید * پردههایَش پردههای ما درید استکان باریک و تریاقی که دید؟ * همچو نی دمسازبا، س...

    ادامه مطلب
  • خلدستان طریقت : حکایت + طنز =>برآستان جانان

  • نیلوبلاگ

    ۩۩☫ جان به لب آمد (طریقت)در میان انجمن ☫۩۩ همواره ز بت شکن هُبل ساخته اند تقــصرِبتان ساخته ، پرداخته اند چون لشکر خود شکستگانند، یقین! همواره قمارِ خویش را باخته اند آنانکه ز بت شکن ندارند دریغ بشکن بشکن ز نو در انداخته اند چون صف شکنانِ وادی تکتازی رقاصه درین ورطه برافراخته اند آنانکه لباس حق بجانب دارند این لعبتکان، ماده ای فـآخته اند محرمی نیست ازین بی خبری بسیارسترمق ناله بــه کوه وُ کمــری بسیارستای ملائک که به سنجیدن ما مشغولیدبنویسید که این بی پـدری بسیارستساقههای مژهام از وزش آه نسوختشُکر! در جنگل ما هیز تَری بسیارستسفرهدار توام ای عشق بفرما بنشیننان ِجو ، زخم و نمک ، خون ِجگری بـسیارستهر کجا مینگرم مجلس سهرابکُشی استآه از ین خاک ، کــه نعش پسری بسیارستپشت لبخند من آیا و چر...

    ادامه مطلب
  • برآستان حانان »خلدستان طریقت + ورژن قدیمی

  • نیلوبلاگ

    ۩۩☫برآستان جانان(طنز) ورژن جدید / غم مخور ☫۩۩ بر لب آمد گر ز بىu200f پولى تو را جان، غم مخوريا تو را در زندگانى نيست سامان، غم مخور گر چه آزادند دزد و رانتu200fخوار و مختلسدر عوض روزنامهu200f چى باشد به زندان، غم u200fمخورقيمت گور و كفن هرچند بالا مى u200fروددر مقابل، نرخ انسان هست ارزان غم مخوراى كه دارى مدرك ليسانس و خدمت كرده u200fاىعرضه كن سيگار در كنج خيابان، غم مخور گرچه دانشگاه آزاد از تو ميليون u200fها گرفتليك يك شاهى نيرزد مدرك آن، غم مخورچون جرايد جمله تعطيل موقّت ! مى u200fشوندچيزهاى ديگرى آيد به ميدان، غم مخورنوبت فرزندسالارى رسيد، اى زن u200fذليلسلطنت را نيست درين خانه سلطان،غم مخورروزگارى در كوير و غيره سدها ساختندگر به جاهاى دگر باريد باران، غم مخورمصلحت را مى u200fدهد تشخي...

    ادامه مطلب
  • نثر :ارائه مطلب /محمّد مهدی (طریقت) روایت +برآستان جانان +حزین

  • نیلوبلاگ

    ۩۩ ☫ نثر :ارائه مطلب /محمّد مهدی (طریقت) روایت ☫ ۩۩۩ بـیـا کـه قصـر امـل سخـت سست بنیادست بـیــار بــاده کــه بنیاد عمـر بر بادست غــلام هـمـت آنـم کــه زیــر چــرخ کـبـود ز هـر چـه رنــگ تعلق پـذیـرد آزادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سـروش عـالـم غیبم چه مژدهها دادست کــه ای بـلـنـدنـظـر شـاهـبـاز سـدره نشین نـشـیمن تو نه این کنج محنت آبادست تــو را ز کـنـگـره عـرش مـیزنـنــد صـفـیـر نـدانـمت که در این دامگه چه افتادست نـصـیـحـتـی کـنـمـت یـاد گیـر و در عمل آر کـه ایـن حـدیـث ز پیر طریقتم یادست غـم جـهـان مـخــور و پـنـد مـن مـبـر از یاد که ایـن لطیفه عشقـم ز ره روی یادست رضــا بــه داده بــده وز جـبـیـن گره بگشای که بـر مــن و تـو در اختیـار نگشادست مـجـو درسـتـی عـهـد از جـهـا...

    ادامه مطلب
  • خُلدستان طریقت: اشعار +نثر =برآستان جانان

  • نیلوبلاگ

    ۩۩۩ ☫ اشعار(عرش-فرش ) دو بیتی ☫۩۩۩ فرش است به جاده کی میآئی ز اَلست درفرش به هر چه هست نقصان و شکست پندار به عرش هر چه در عالم نیست انگار که عرش درهمین عالم هست هَزار بلبل دستان هزار وعده وَ عید شراب کهنه بیاور ، که روز تازه دَمید من از کدام تبارم که اینچنین زارم؟ تمام روزِ سیاهم به شامِ عیدسپید چه بود سهم من از روزگارِ بازیگر تمام وسعت دنیا چو چاکری چاپید خیال و خاطره ای محو ،در کشاکش دَهر یقین باکره ای ، روزگار پُر تردید در آستانه ی عید از ازل خبرآمد (طریقت)از شب شعروُ کمالِ صبح امید ۩۩۩ ☫ ز طبع سرکش شاعر (طریقت) حق بین / اشعار ☫ ۩۩۩ آه از این زشتان که مه رو مینمایند از نقاباز درون سو کاه تاب و از برون سو ماهتاب زِ اشکِ شمع که در شام تار چکچکه شد گُـهر ز دیده ی شب زنده دار چکچکه...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان :خلدستان طریقت (آذر1402)

  • نیلوبلاگ

    ۩☫اشعار/ شعر(طریقت )از طرف مهد انجمن =در دفتر قبول مهر سهیلانگاشته ☫۩ ۩۩۩☫(طریقت:اشعار (دوبیتی) (طریقت)☫۩۩۩ با رفتنت من ماندم وُ ، یک فکر خالی از غزل دیدی که مجنون گشته ام شادی برآرم ازمثل افسوس صد افسوس ،شد از درد بی درمانی ام این خانه وُ دنیای من ،کُندویِ از خالی از عسل*** چه کنایه سر زد از ما درِسر سـرا ببستی سوی دیگران نشستی صف دوستان شکستیدر توبه را شکستم به نشانه ی تطاول که به سمت مُشک زلفت نکند دراز دستی ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی کسی از خرابه ی دل نشنید انجمن را در انجمن بستی و به سلطنت نشستی به قلمرو حکایت به سروده ام روایت که به پاکی اش نرفتی و به سختی اش نبستیبه تمام عذر گفتم که به لب رسید جانمز غرور باز گفتی که مگر هنوز هستی؟ ز طواف ک...

    ادامه مطلب
  • اشعار : برآستان جانان (سعدی )علیه الرحمه +این همه اهلِ (طریقت) که در آفاق روان

  • نیلوبلاگ

    ❀چایت را بنوش❀ ❀نگران فردا نباش❀ ❀از گندمزار من و تو❀ ❀مشتی کاه میماند برای بادها❀ دل به دریازدنت گرچه تماشـاست مرا گر نباشی چه تماشا لب دریاست مرا بوئی از پیرهنت رفت ولی باز نشگشت شرح تقدیر عجیبی ز زُلیخاست مرا آب از دیده و شوری به دلم می ریزد آنچه خوبان همه دارن نکیساست مرا من تورا سیر ندیدم که پریشانی رفتی با نگاه تو مرا باز سخن هاست مرا شعار سحرگاهم در بی سر و سامانی در خاکم وُ غلتانم من اشکم وُ من دردم سیب از شاخه خدا کردی و با رسم اَزل تا اَبد رسم ادب نغمه ی لیلاست مرا ح.(طریقت) موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، مناسبت ملی، متن ادبی، سیاسی، غزلیات، برآستان جانان(تذکره شعرا)، خاطرات، آثارچاپ شده __________ ====== برچسبها: اشعار, برآستان جانان, سعدی, علیه الرحمه بخوانید...

    ادامه مطلب
  • طنز روز پدر + برآستان جانان (طریقت)پروین اعتصامی

  • نیلوبلاگ

    یکی از اصطلاحات و نمونه اشعار زنده یاد پروین اعتصامی روحش شاد . بُرد دزدی را سوی قاضی عسس خلق بسیاری روان از پیش و پس چیره دستان می رُبایند آنچه هست می بُرند آنگه ز دُزدِ کاه دست دُزد اگر شب گرمِ یغما کردن است دُزدیِ حُکّام روز روشن است حاجت ار ما را ز راه راست بُرد دیو قاضی را به هر جا خواست بُرد هنوز هم این شعر فقط وزن و قافیه ای است در کتابِ ادبیاتِ فارسی برای بچّه مدرسه ای هاکه آن را از بَر کنند و تکلیف اش را از سر خود و معنی اش را از پایِ خانم معلم و وظیفه اش را گردنِ مدیر وا کنند. باور کنید که فقط به اندازه ی نمره ای که برایش در نظر گرفته اند می ارزد. اگر بیش از این می ارزید که جایش در کتابِ تاریخ بود نه ادبیات. برای این که حق را به جانبِ خودتان سوق دهید، لازم نیست همیشه صدایتان را ...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان : ملک الشعرای بهار

  • نیلوبلاگ

    روان شد لشکرِ آبان به طرفِ جویبار اندر نهاده سیمگونرایت به کتفِ کوهسار اندر چو بر بستان کفن پوشید برفِ تندبار اندر درختِ سرو بر تن کرد رختِ سوگوار اندر درختان لرز لرزان در میانِ جویبار اندر به پایِ هر درختی برگها گشته نثار اندر به باغ آیند زاغان شامگاهان صد هزار اندر در افکنده به ابرِ تیره بانگِ غار غار اندر بدین معنی یکی بنگر به احوالِ دیار اندر در افتاده به چنگِ دشمنانی دیوسار اندر تو گوئی مرگ بگشاده به ایرانشهر بار اندر به جانِ کشور افتاده گروهی...

    ادامه مطلب
  • خلدستان طریقت(برآستان جانان)شهریار+مخزن الاسرار (نظامی)

  • نیلوبلاگ

    ۩۩۩ ☫برآستان جانان (طریقت)نظامی + حکایت ☫ ۩۩۩ با همه چون خاکِ زمین پست باش وز همه چون باد تهیدست باش آن که تو را توشۀ ره میدهد از تو یکی خواهد و ده میدهد شهر و سپه را چو شوی نیکخواه نیکِ تو خواهد همه شهر و سپاه خانهبرِ مُلک، ستمکاری است دولتِ باقی ز کمآزاری است عاقبتی هست، بیا پیش از آن کردۀ خود بین و بیندیش از آن راحتِ مردم طلب، آزار چیست؟ جز خجلی حاصلِ این کار چیست؟ مُلکِ ضعیفان به کف آورده گیر مالِ یتیمان به ستم خورده گیر روزِ قیامت که بوَد داوری شرمِ نداری که چه عذر آوری؟ رسمِ ستم نیست جهان یافتن مُلک به انصاف توان یافتن هرچه نه عدل است، چه دادت دهد؟ وآنچه نه انصاف، به بادت دهد عدل، بشیری است، خرد شاد کن کارگری مملکت آباد کن مملکت از عدل شود پایدار کارِ تو از عدلِ تو گیرد قرار ( مخزنالا...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان (ژاله اصفهانی) واژگون

  • نیلوبلاگ

    عالمی شاد می شود با شعر از غم آزاد می شود با شعرکندن کوه می شود شیرین تیشه فرهاد می شود با شعرجان همآهنگ می شود آنی نقشه برآب می شود با شعراز رگ تاک تا شراب عشق باده بنیاد می شود با شعر ای بسا در شکارگاه نگار صید صیاد می شود با شعر آتش انتــقام را کشته شــده کینه بر باد می شود با شعر دست در دست وُ پای درمیدان میهن آباد می شود با شعربا (طریقت) هرآنکه بنشیند آدمیزاد می شود با شعر ۩۩۩ ☫ نثرو نظم (طریقت) ژاله رنگین لازمست ☫۩۩۩ ★★★ چند خصوصیت شاعرِمدادی! شاعر مشغول نوشتن با مداد بود.کامل پرسید: چه می نویسی؟شاعر لبخندی زد و گفت: مهمتر از نوشته ها،مدادیست که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی! کامل تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید.شاعر گفت: پنج خاصه در این مداد هست. ...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان (مولوی +دهلوی =>ملک الشعرای) بهار

  • نیلوبلاگ

    صبا میجنبد و بازم پریشان میکند از سر دلِ بدبخت اگر وقتی به حالِ خویش میآید رسید ایّامِ گُل وآن شوخ خواهد رفت در بُستان از آن روزی که میترسیدم اینک پیش میآید (دهلوی) آیم کنم جان را گرو، گویی: مده زحمت برو خدمت کنم تا وا روم، گویی که: ای ابله بیا ای دل قرارِ تو چه شد؟ وآن کار و بارِ تو چه شد؟ خوابت که میبندد چنین اندر صباح و در مسا؟ دل گفت: حسنِ رویِ او، وآن نرگسِ جادویِ او ، وآن سنبلِ ابرویِ او، وآن لعلِ شیرین ماجرا ای عشق پیشِ هر کسی نام و لقب داری بسی من دوش نامِ دیگرت کردم که: دردِ بیدوا چِنندهیْ گل ار خارَش انگشت خست گنه بر چنندهست، بر خار نیست **** یکی موسمِ گل بر آن برگذر ز دیدن گرت دیده بیزار نیست بر آن سبزه و گل بِچَم شادمان گرت جان رمنده ز گلزار نیست ببینی گرت نیستی خارخار که صد گ...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان (کمانچه زن ) منتظری+حکایت روایت طریقت

  • نیلوبلاگ

    ۩۩☫ برآستان جانان(مولانا)رهبر مردمی (نامه درگشاده ☫۩۩۩ 'نسل انتقالی به پایان راه نزدیک میشود''* اگر متوسط سن رزمندگان دفاع مقدس را ۲۳ سال در نظر بگیریم و سال ۶۳ را متوسط هشت سال دفاع مقدس محاسبه کنیم، سن متوسط بازماندگان دفاع مقدس (رزمندگان، جانبازان و آزادگان) در سال ۱۴۰۰ باید عددی حدود ۶۰ سال باشد و البته آسیب های روحی و جسمی وارده به این افراد، آنان را مشابه پیرمردانی ۷۰ تا ۸۰ ساله (بسته به نوع و شدت آسیب های روحی و جسمی) نشان میدهد. دیگر خبری از والدین شهدا نیست و تقریبا پدران و مادران شهدا به آخر خط رسیده اند و جمعیت بسیاری از آنان به فرزندان خود پیوسته اند.آرام آرام جانبازان، ایثارگران و رزمندگان بار و بندیل سفر را می بندند تا به رفقای آسمانی خود بپیوندند و تقریبا هر روزه در هر کوی و...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه

  • نیلوبلاگ

    ۩۩☫برآستان جانان : (ایروانی ) فرزانه ☫۩۩۩ u200d وقتی به هم رسیدیم آینهها، به ناگاه روشن شدند وقتی شعر گفتی دنیا پر از لبخند شدآسمان هم خندیدودر گیرودار عشق مانمنم، مهربانی بارید اما امروزامروز، کسی از من دلگیر نشودمیخواهم امروزتنهاییِ خود را سخت در آغوش بگیرمعشق در ذات خود است که آتش میزندو من، ققنوسوار بر آنم که از خود بزایمخود را در آیینه عاشق شوم #فرزانه_ایروانی http://shoresheidai.blogfa.com/ >>> : وبلاگ جهانی شاعران و نویسندگان >>> موضـــــوعات مــــرتبط: برآستان جانان(تذکره شعرا) __________ ====== برچسبها: برآستان جانان, ایروانی, فرزانه ادامه مطلب بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اَلمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است +شاهنامه +تذکره =>برآستان جانان

  • نیلوبلاگ

    باز پرسید ز گیسویِ شکن در شکنشکاین دل غمزده، سرگشته، گرفتار، کجاست؟ عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو؟دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟ ساقی و مطرب و می، جمله مهیاست ولیعیش، بی یار مهیا نشود یار کجاست؟ سلسلهٔ موی دوست، حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست گر بزنندم به تیغ، در نظرش بیدریغدیدن او یک نظر، صد چو مَنَش خونبهاست گر برود جان ما، در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست دعوی عشاق را، شرع نخواهد بیانگونهٔ زردش دلیل، ناله زارش گواست مایهٔ پرهیزگار، قوت صبر است و عقلعقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست دلشدهٔ پایبند، گردن جان در کمندزهرهٔ گفتار نه، کاین چه سبب وآن چراست مالک ملک وجود، حاکم رد و قبولهر چه کند جور نیست، ور تو بنالی جفاست تیغ برآر از نیام، زهر...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان(سعدی) + (اخلاق بردیانت مقدم است) چهارشنبه سوری

  • نیلوبلاگ

    پیش به سوی چهار شنبه سوری 1400 امسال یعنی سال 2022 شب یک شنبه معادل با سیزدهم فوریه و بیست و چهارم بهمن و صبح دوشنبه صبح معادل با چهاردهم فوریه و بیست و پنجم بهمن ماهجشن آتش افروزی در میان ارمنیان به نام «دِرِندِز» یا «ترانتاز» ارمنیان ایران این جشن را در نیمه ی زمستان و در شب 13 فوریه به نام «تیرن انداراج»(tearan andaraj یا «دیارنداراج» با تشریفات خاص برپا می کردند و بعدها در ارمنستان «تِرانتاز» و «دِرِندِز» خوانده شد ولی مراسم کنونی این جشن هنوز شباهت های بسیار به مراسم جشن سده دارد. این جشن که موسوم به درندز یا درنداراج به ارمنی Տեառնընդառաջو به انگلیسی ddarach است معمولاً در 13 یا 14 فوریه برگزار می شود و از جشنهای بسیار کهن ارمنیان است که بعد از پذیرش مسیحیت توسط ارمنیان به آن رنگ و روی...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان (اشاعه خرافات ) اسلام مدرن

  • نیلوبلاگ

      ۩۩۩☫ بیا که اهل(طریقت) به مرز طغیان است  / اشعار☫۩۩۩  بیا گناه قشنگم گــناه کم دارم  برای دیدن چشمت نگاه کم دارم  جهان من شده جغرافیای آغوشت برای فتح جهان،من سپاه کم دارم  اگر چه دفترم از شعر لبریزست برای شور غزل دُخت شاه کم دارم  تمامسهم مناز پادشاهیت !دوریست تـــو را به وســـعت اِلا اِله  کم دارم  برای رسم خطوط قشنگ چشمانت سپید و آبی و سبز و سیاه کم دارم  بیا که اهل(طریقت) به مرز طغیانست شبیه سلطنتی  پادشاه کم دارم. تو ثـریـای منی من شهریـارم در غزل مینشینم سالها چشم انتظارم در غزل  خواستم عشق تو را ازسینه ام بیرون کنم ناز چشمانت مرا شاعر  دچارم در غزل   شاعرم  تا شرح حالم با قلم عنوان کنم&n...

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان(مولانا)رهبر مردمی (نامه درگشاده)

  • نیلوبلاگ

    ۩ ۩☫ برآستان جانان(مولانا)رهبر مردمی (نامه درگشاده ☫ ۩۩ ۩ 'نسل انتقالی به پایان راه نزدیک میشود''* اگر متوسط سن رزمندگان دفاع مقدس را ۲۳ سال در نظر بگیریم و سال ۶۳ را متوسط هشت سال دفاع مقدس محاسبه کنیم، سن متوسط بازماندگان دفاع مقدس (رزمندگان، جانبازان و آزادگان) در سال ۱۴۰۰ باید عددی حدود ۶۰ سال باشد و البته آسیب های روحی و جسمی وارده به این افراد، آنان را مشابه پیرمردانی ۷۰ تا ۸۰ ساله (بسته به نوع و شدت آسیب های روحی و جسمی) نشان میدهد....

    ادامه مطلب
  • برآستان جانان/ زِخانقاه به میخانه میرود(حافظ)

  • نیلوبلاگ

       ۩۩۩ ☫ برآستان   جانان  (طریقت) مغزل،گفتگو   ☫ ۩۩۩    آن همه دم زدن از مــوسیقی  نـاب قسم  دوستی ها همگی چون شده سیراب قسم   گفت مهتاب شبی بود و ملاقاتی عشق   نزد ما آن شب وُ آن رونق مهتاب قسم   زورقی بود وُ تماشاگـــــه تالاب فشم   زورق ما چه شد و گردش تالاب قسم  همه ی تاب وُ تب فرصتِ  پیمان قِدم از چه پیمان بشکستی ،وسط تاب قسم  یاد از آن عهد خوش وُ چهره ی شاداب گذشت چاره کو عهد خوش وُ چهرهء شاداب قسم  نقش دیوار دل و قـــاب رفاقت بودیم  رسم دیرینه کجا رفت و بدان قاب قسم  گفته بودی که (طریقت)شده ای جان نفس در گذرگـــاه زمـــان ، اُلف...

    ادامه مطلب