۩۩☫ اشعار/مطربان/اهل(1)چائ ات از دهن افتاد ۩۩



پانزدهم دسامبر، روز جهانی چائی
بشنو از چای چون شکایت میکند * از جداییها حکایت میکند
چائی گُلستان تا مرا گُل چیدهاند * استکان و نعلبکی مُل چیدهاند
سینی آور شرحهشرحه چای داغ*تا بگویم شرحِ انسان های چاق
هر که قافل شد ازین نوشیدنی * بازجــوید چائـــیِ جوشیدنی
چائی در هر جمعیّت آماده است * جفتِ بدحالِ رعیّت ساده است
هر کسی از ظنِّ خود چائی خورد * از فلاکت های رویائی خورد
سِرِّ من از چائی من دور نیست *شعر من در مثنوی پُـر نور نیست
آتش اینــجا چائی دَم می آورد *دوری از آتــــش چه کم می آورد
آتشِ عشق کمر باریک را * جوشش عشق خلوت تاریک را
نی حریفِ هرکه از چائی بُرید * پردههایَش پردههای ما درید
استکان باریک و تریاقی که دید؟ * همچو نی دمسازبا، ساقی که دید؟
نی حدیثِ چای پرخون میکند * استکانش عشقِ مجنون میکند
قهوخانه روزها بیگاه شد * چائی ها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رَو چائی نیست * تو بمان زیرا جز اینجا جائی نیست
درنیابد چائی گُل دم هیچ خام *هر سلامی را علیکی والسّلام
گر بریزی بحر را در استکان * چند خواهی؟ استکان در استکان
استکان چشمِ حریصان پُر نشد * هرکسی قانع نشد پُر دُر نشد
هر که را چائی ز جـامی چاک شد* بعد نوشیدن همو چالاک شد
شاد باش ای چای نوش ای مشتری * ای طبیبِ وادی مااشتری
ای دوایِ حسِ نامحسوسِ ما * چـائی : افلاطون وُ جالینوسِ ما
با لبِ دمسازِ چــائی جفتمی * من به قوری گفتنیها گفتمی
هر که اینک از سماور شد جدا * بیزبان شد گرچه دارد صد نوا
مولوی رفت و گلستان درگذشت * بشنوید ازما (طریقت) سرگذشت 
باده ات از دهــن افتـاد، بـزن چائی را
مُـطربان هم بنوازند،خـوش آوائی را
بزمِ عشقی،شده برپا چهل وُ اندی را
جاکــشـان کینهٔ نمودندبه هرجائی را
"نیست بر لوحِدلم جز الف قامت یار"
مگرم هست، بگو نیست دگر نائی را
ماه زیبایی وُ در خاطرهام پـنـهانی
کوش درخاطرمن نیست تماشائی را
شب تنهایی من در خم ابروی تو بود
جعد مشکین تو یادآورِ یلدائی را
چهرهدرچهرهٔ من انجمنی باز گشآ
پا گشا : شاعرسرگشته تمنائی را
چائی ات از دهن افتاد ز پاداشِ عمل
مُطربان اهلِ(طریقت) همه دنیائی را ![]()
۩خــُلدستان طریقت( چائی )۩۩محمّدمهدی طریقت
✍️محمّدمهدی طریقت
![]()


برچسب:
نویسنده: رادین نیکنام