همره شدند قافلهای را که مانده بود
تا طی کنند مرحلهای را که مانده بود
از خویش رفتهاند سبکبار تا خدا
برداشتند فاصلهای را که مانده بود
با طرح یک سؤال به پاسخ رسیدهاند
حل کردهاند مسألهای را که مانده بود
با رکعتی نگاه، در آن آخرین پگاه
بدرود کرد نافلهای را که مانده بود
در فصل آفتاب و عطش از زبان حر
نوشید آخرین بلهای را که مانده بود
آمد برون ز خیمهی غربت قفس بهدست
آزاد کرد چلچلهای را که مانده بود
بی تاب و بی قرار در آن آخرین وداع
زینب گریست حوصلهای را که مانده بود
از حلقهی محاصره تنها عبور کرد
از هم گسیخت سلسلهای را که مانده بود
در بند بند شامی کوفی فریب ریخت
پس لرزههای زلزلهای را که مانده بود
چون بحر پرخروش، به یک موج سهمگین
در هم شکست اِسکلهای را که مانده بود
از پیش پای قافلهی سینه سرخها
برداشت آخرین تلهای را که مانده بود
دلهای پرخروش و جرس جوش و ناله نوش
شام حسین قافلهای را که مانده بود.
برچسب:
نویسنده: رادین نیکنام