
۩۩☫ جان به لب آمد (خلدستان) میان 1 ☫۩۩

شبیه بید مجنونم پریشان برگ و بارم حج
که تا امید وصلی هست شاید استوارم حج
مرا دور از نگاهت عمر چندانی نمی ماند
تو گویی قطره اشکی به مژگان نگارم حج
دل از کف می رود "جانا " فراقِ کوی "خلدستان "
بسی بالاتر از رنج وُ ، بفکر "شهریارم" حج
تو شورِ ماندگارِ شهرتِ شب هایِ "شهنازی"
شبیه شعله شمع وُ "همایون "بر سه تارم حج
جوان وُ مطرب وُ رقصان وُ پریوش های خُنیاگر
خوش آوائی وُ پیرِ خسته وُ بد روزگارم حج
دل از کف داده ام جان نیز می بازم (1 ) را
رقیبان را صلا در ده سر میز قمارم حج


۩خــُلدستان طریقت(حج + میز قمار => باده : مژده )۩محمد مهدی طریقت ↘خطبه دوم 

برچسب:
نویسنده: رادین نیکنام