۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه _ لجبازی ☫ ۩۩۩
دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته بود و دیگری هلال ماه ...
مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود، پول می انداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد، پول می دهند و هیچ کس به گدایی پشتش هلال ماه است، چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت:
رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
پس مردم به تو که هلال ماه گذاشتی، پول نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد.
در واقع از روی لجبازی هم که باشد، مردم به اون یکی پول می دهند نه تو.
گدای پشت هلال ماه بعد از شنیدن حرف های کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت:
هی "اسدالله"! نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟!
مراقب باشید به خاطر لجبازی با یکی، سکه تان را در کلاه دیگری نیندازید، یا رای تان را!
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
برچسب:
نویسنده: رادین نیکنام