خــلدستان طریقت

متن مرتبط با «خاطرات» در سایت خــلدستان طریقت نوشته شده است

خلدستان (دفتر خاطرات ) اشعارِ طریقت (پیرِمغان)

  • نیلوبلاگ

    ۩۩۩ ☫ شاعر (طریقت )غزل بخوان ☫ ۩۩۩ از شعر نقره فام سحرها غزل بخوان ديگر ز نبض روشن فردا غزل بخوان با ظلمت آشناست دل مردمان شهراز روز گار روشن ایما غزل بخوان وقتی که مست بادهی شعرِ تو میشوماز ساغر و پیاله و صهبا غزل بخوان در پیش دیدگان من و انجمان ِ شهراز کوه وُ دشت وُ دامن صحرا غزل بخوان وقتی عدالت از همه سو رو به قهقرا از راز وُ رمز عدل وُ مساوا غزل بخوان "زین راز سر به مهر که با خون نوشته شد"هنگامه ی حضور ، خدا را غزل بخوان با دیدگان نور ، از این نوردیدگان از قدرت شکوه تماشا غزل بخوان با ذهن خو گرفته به تنهایی و سکوتاز رعد وُ برق وُ صاعقه اینجا غزل بخوان شاعر (طریقت) است درین کُنج آسمان اینجا ز سقف کهنهی دنیا غزل بخوان ( خلدستان )۩محمد مهدی طریقت ↘خطبه دوم. موضـــــوعات مــــر...

    ادامه مطلب
  • حکایت (خاطرات )رضا شاه+اگر زباغ رعیت (ملک) خورد (سیبی)درآوردن درخت (غلامان) اختلاس

  • نیلوبلاگ

    ۩۩۩☫ حکایت (خاطرات )تذکرة الحماقت ☫۩۩۩ ♦️حکایت کرده اند که در روزگاران قدیم، الاغ های دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودندزیرا پالانی که برایشان می دوخت، پشت شان را زخمی می کرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت..اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمی دوخت، بلکه از مواد اولیه پالان ها نیز کم می گذاشت و این بار نه تنها پشتشان زخمی می شد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. باز هم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و ...

    ادامه مطلب
  • خاطراتِ:خلدستان = حکایت (کاسه چوبی:)فیلتر تلگرام

  • نیلوبلاگ

    ۩۩۩ ☫ حکایت (کاسه چوبی:)فیلتر تلگرام☫۩۩۩ ماه خوبان بانوان از روی رخشان خوب تر آبــروی خوبی از چاه زنخدان خوب تر قصد دیدار تو دارد جان بر لب آمدهبازگردد یا برآید چیست فرمان خوب تر ماه نرگس پس چرا طرفی نبست از عافیتغنچهء لبخند مستوری به مستان خوب تر بخت خواب آلود من بیدار هرگز می نشد شد درخشان آسمان از روی رخشان خوب تر با صبا همراه بفرستند از گلدستهایبوی عطری بر مشام از خاک بستان خوب تر عمرتان طولانی افکارتان خیلی بلند گر چه جام ما نشد پرمی به دوران خوب تر دل خرابی میکند دلدار را آگه می شودشدچلیپا دوستان جان من و جان خوب تر چون نکیسا وُ چلیپا می شود هم داستان خاطرات گیسو وُ زلف پریشان خوب تر ای رفیق همنشین از کوی ما چون بگذریکاندر این ره کشته بسیارند قربان خوب تر ای صبا با شاعران«...

    ادامه مطلب
  • در خاطراتی مستی انگور داریم ما توبه از انگور دورآدور داریم

  • نیلوبلاگ

    ۩☫ نشان اهل (طریقت) کجا نمی ماند ☫۩ نه سیبِ سُرخ نه انگور'>انگور مبتلا نمی ماند بهشتِ گُمشده بر شاخه هـا نمی ماندخیــالِ بوسه اگر بر تنت فـــراوان است مَــجالِ بوسه زدن جا به جا نمی ماندشراب عشق بنوشان به عشق بازی هاشَـرارِ عشق وُ ریا مَــرحبا نمی ماند شعار عشق سرودی تو حبذا کردی مرا حواله نمودی هــوا نمی ماند هم او حوالهء مارا چه بر زمین می زدچگونه آمد وشد رَد پــا نمی ماند شعارِ عهد طریقت همیشه پا بر جانشان اهل (طریقت) کجا نمی ماند؟ با شور و شعف بهار من همزادم ازشعر وطرب بسی دمآدم شادم یک جرعه مِی به عالمی نفرو شم وز شور وشعف در دو جهان آزادم در پگاه یک رویش روز دهم اُردیبهشت سبز بهار پای به عرصه زندگی نهادم . در حریر شعف بالیدم و از زنجیر دنیوی ننالیدم . شعف را شهد زلال ی...

    ادامه مطلب
  • مثنوی/ خاطرات (اشعار) طریقت

  • نیلوبلاگ

    .۩۩۩ ☫مثنوی/خاطرات(اشعار)طریقت☫۩۩۩زیراین آسمانترک خوردهصورت نوجوان ، پژمردهشعرعاشق زدیدهءمعشوق تارو پودش زترس شد چون چوقیادمآمد زِ روزگاری دورکهنبودند ، این همه مامورخانهها ...

    ادامه مطلب