
۩۩۩ ☫ادبیات فارسی (طریقت) پاینده+ایران ☫۩۩۩

شبی دل بود و دلدارِ خردمند دل از دیدار دلبر شاد و خرسند ،
که با بانگ بنان و نام ایران دو چشمم شد ز شور عشق گریان ،
چو دلبر شور اشک شوق را دید به 1ی ز من مستانه پرسید ،
بگو جانا که معنای وطن چیست ؟ چه به مهرش، دلی گر هست دل نیست ؟
به زیر پرچم ایران نشستیم و در را جز به روی عشق بستیم ،
به یمن عشق در ناب سفتم و در وصف وطن اینگونه گفتم :
وطن خاکی سراسر افتخار است که از جمشید و از کِی، یادگار است ،
وطن یعنی نژاد آریایی نجابت، مهرورزی بی ریایی ،
وطن خاک اشوزرتشت جاوید که دل را میبرد تا اوج خورشید ،
وطن یعنی اوستا خواندن دل به آیین اهورا ماندن دل
وطن تیروکمانِ آرش ماست سیاوشهای غرقِ آتش ماست ،
وطن نقش و نگار تخت جمشید شکوه روزگارِ تخت جمشید ،
وطن فردوسی و شهنامه اوست که ایران زنده از هنگامه اوست ،
وطن منشور آزادی کورش وطن جوشیدن خون سیاوش ،
وطن آوای رخش و بانگِ شبدیز خروش رستم و گلبانگ پرویز ،
وطن را قصر شیرین بی ستون است که قصر عشق از خاک جنون است ،
وطن شیرین خسرو پرورِ ماست صدای تیشه آهنگر (افسونگر) ماست ،
وطن چنگ است بر چنگ نکیسا سرود باربدها خسرو آسا ،
وطن یعنی سرود رقص آتش به استقبال نوروزی فرهوش ،
وطن یعنی درختی ریشه در خاک اصیل و سالم و پر بهره و پاک ،
وطن یعنی سرود پاک بودن نگهبان تمام خاک بودن ،
وطن را لالههای سرنگون است که از خون شهیدان لالهگون است ،
وطن شوش و چغارنبیل و کارون ارس، زایندهرود و موجِ جیحون ،
وطن خرم ز دین بابک پاک که رنگین شد ز خونش چهره خاک ،
وطن یعقوب لیث آرد پدیدار و یا نادرشه پیروز افشار ،
به یک روزش طلوع مازیار است دگر روزش ابومسلم به کار است ،
وطن یعنی صفای روستایی زلال چشمههای بی ریایی ،
وطن یعنی دو دست پینه بسته به پای دار قالیها نشسته ،
وطن یعنی هنر یعنی ظرافت نقوش فرش در اوج لطافت ،
وطن در هی هی چوپان کرد است که دل را تا بهشت عشق برده است ،
وطن یعنی تفنگ بختیاری غرور ملی و دشمن شکاری ،
وطن یعنی بلوچ با صلابت دلی عاشق نگاهی با مهابت ،
وطن یعنی خروش شروه خوانی ز خاک پاک میهن دیده بانی ،
ز عطر خاک میهن گر شوی مست کویر لوت ایران هم عزیز است ،
وطن یعنی بلندای دماوند ز قهر ملتش، ضحاک در بند ،
وطن یعنی سهند سرفرازی چنان ستارخانش پاکبازی ،
مرا نقش وطن در جان جان است همان نقشی که در نقش جهان است ،
وطن یعنی سخن یعنی خراسان سرای جاودان عشق و عرفان ،
وطن گلواژههای شعر خیام پیام پر فروغ پیر بسطام ،
وطن یعنی کمال الملک و عطار یکی نقاش و آن یک محو دیدار ،
در این میهن دو سیمرغ است در سیر یکی شهنامه دیگر منطق الطیر ،
یکی من را ز دشمن میرهاند یکی دل را به دلبر میرساند ،
خراسان است و نسل سربداران زجان بگذشتگان در راه ایران ،
وطن خون دل عین القضاتست نیایشنامه پیرهرات است ،
وطن یعنی شفا ، قانون ، اشارات خرد بنشسته در قلب عبارات ،
نظامی خوش سرود آن پیر کامل «زمین باشد تن و ایران ما دل» ،
وطن آوای جان شاعر ماست صدای تار باباطاهر ماست ،
اگر چه قلب طاهر را شکستند و دستش را به مکروحیله بستند ،
ولی ماییم و شعر سبز دلدار دو بیت طاهر و هیهات بسیار ،
وطن یعنی تو و گنجینه راز تفال از لسان الغیب شیراز ،
وطن آوای جان مِی پرستان سخن از بوستان و از گلستان ،
وطن دارد سرود مثنوی را زُلال عشق پاک معنوی را ،
تو دانی مولوی از عشق لبریز نشد جز با نگاه شمس تبریز ،
وطن یعنی سرود مهربانی وطن یعنی شکوه همزبانی ،
وطن یعنی درفش کاویانی سپید و سرخ و سبزی جاودانی ،
به پشت شیر خورشیدی درخشان نشان قدرت و فرهنگ ایران ،
وطن شور و نشاط هستی ما وطن میخانه ما، مستی ما ،
وطن دارالفونِ میرزاتقیخان شهید سرفراز فینِ کاشان ،
وطن یعنی بهارستان، مصدق حضوری بیریا چون صبح صادق ،
ز خاک پاکها پروین بخیزد بهار پیر مهرآیین بخیزد ،
که از جان، ناله با مرغ سحر کرد دل شوریده را زیر و زبر کرد ،
وطن یعنی صدای شعر نیما طنین جان فزای موج دریا ،
وطن یعنی خزر، صیاد، جنگل خلیج فارس، رقص نور، مشعل ،
وطن یعنی تجلیگاه ملت حضور زنده آگاه ملت ،
وطن یعنی دیار عشق و امید دیار ماندگار نسل خورشید ،
کنون ای هموطن، ای جانِ جانان (طریقت ) را بگو پاینده ایران


۩خــُلدستان طریقت(خطبه دوم )۩محمد مهدی طریقت ↘خطبه دوم 



۩#خــُلدستان طریقت (صفحه جدید )۩#✍ محمد مهدی #طریقت
برچسب:
نویسنده: رادین نیکنام