خرید بک لینک

مبتلایش گشته ام ، دردم نمیداند نگار
مبتلایش کن به دردم ای طبیب روزگار
گرچه کردم مهربانی، بی وفایی بی وفا
او نمی داند هوار آورد، هـوار آورد هـوار
طاقتم تابست وُگشتم بی تحمل زین جفا
ناشکیبا، بی صبوری درد دوری آشکار
بیم رســوایی نمانــده آبرویم برمَــلا
ای نگارآ: بیقرارم ، بیقرار آموزگـار
بیقرار عشق را از دیدگانِ من بخوان
ای طبیبا! کو دوای تا کند درمان یار؟
گر نماند یک نفس از عمر باقی میزنم
دل به اشعار(طریقت)میزنم پروردگار

دوباره فـــرصت بودن، به دعوتی ناگاه
دوباره حکمــت ولی مانده در غبار گناه
صدای ناب اذان، فصل رویشی دیگر
دوباره "اَشهد ان لا اِلهَ اِلاّ اللّه "
دوباره خلوت و سجاده ای به وسعت اشک
تمام حجم دلم، آتشی به گرمی آه
وَ جانمازی و مهری و رشته ای تسبیح
تمام هستی یک قلب، کارنامه سیاه
درست آمده این دل، نَه، اشتباه نکرد
نداشت جایی و آورده است بر تو پناه

یک حکایت آمد، اینک مَر مرا
گوش کن تا گویمت اینک تورا

الحکایت گوئی از مُلای نصر

داستان مولوی مُولای نصر

داستان نصر دین اندر شتا
برفِ کولاکی ببارید از سما

پشت بام خانه بودی نادرست
سقف خانه چکه کردی ازنخست

گفت با ید سقف تعمیرش کنم
فکر اَلوار وُ دوتا تیرش کنم

پس نمودی کاه گل در گال خَر
عَرعَری می کردمردِ زالِ خَر

خر به هر نکبت که بودش رفت بام
او نمی دانست، بربامست دام

پس بزد جفتک فراوان خَر خری
اَنکر الا صوات شد آن عر عَری

انقدر جفتک پرانید آن خرک
تا بیفتاد و برفت آن بر دَرک

گفت ملا بر خر برگشته بخت
وقت تلقین است افتادی زِتخت

بر من اینک مشتبه شد ای فلان

ای فلان، اِبن فلان اِبن فلان
گر رسد روزی بلندا ئی خری
بر بلندآ می کند، وی عرعری

هم کند ویران همان مسند خراب

هم کِشد خود را میان منجلاب
ای بسا بسیار ِ بسیار آن حمار
از قضا شد مسند ولا تبار

هم هلاکت شد که شد قحت الرجال
پس خراب آن جایگه بخت الرجال

خود بیابی گر که باشی نکته دان
آین اشارت را تو از نظمم بخوان

این (طریقت)از 1 زد رقم
نکته ها از بهر تان با این قلم


موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، غزلیات، قصاید، آثارچاپ شده، مطالب دردست چاپ، بدون شرح، گوناگون __________ ======
برچسبها: 1, طریقت, از کنایت زد رقم, عسل

برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 17:20

صفحه بندی