
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (طریقت) مولانا ☫ ۩۩۩


مرا عاشــق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پُــر آتش ز هــر ســویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد
دو صد دریا بشــوراند ز مُــوج بَــحر نـگــریزد
مَلَکها را چو مَندیلی* به دست خویش درپیچد
چراغ لایَزالـــی را چـــو قــندیلی درآویـــزد
چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
به جز خود هیچ نگذارد که با خــود نیز بستیزد
چو هفت صد پردۀ دل را به نور خود بـــدرّاند
ز عـــرشش این ندا آیـــد بنامیـــزد بیآمیزد
چو او از هفتمین دریـــا به کوه قاف رو آرد
از آن دریا چه گـــوهرها کنار خاک درریزد

در فرهنگ فارسی عمید : مندیل (عمامه)
* مندیل - ا. [ع] (مِ . دِ ) دستمال ، دستار ،مندیل هم می گویند منادیل جمع.
دشمنان چهار گانه (اهل معرفت) 1-ترس: غریزه طبیعی 2-وضوح: روشنی ذهن( اعتماد به نفس کاذب) 3-قدرت: جنگ تمام عیار (تسلط بر اعتماد نفس) 4-کهولت : (خستگی ) تفسیر و تعبیرمولانا در وادی اهل معرفت در مسیر عشق را می توان در این اشعار دریافت نمود.
برچسب:
نویسنده: رادین نیکنام