
۩۩۩ ☫ ز طبع سرکش شاعر (طریقت) حق بین / اشعار ☫ ۩۩۩ زِ اشکِ شمع که در شام تار چکچکه شد گُـهر ز دیده ی شب زنده دار چکچکه شد به شب غبار گنه زآب دیده باید شُستزِ اشک پاک سحر ، این غبار چکچکه شد بوَد ز چشم ستمبین من که در همه عمرسرشکم از ستمِ روزگار چکچکه شد دلم شکسته و گردون شهاب ثاقب خودبه سرشکستگی ام ، گریه وار چکچکه شد زمانه زرگر عیّار شد که بار دغلدر آلیاژ ، به جای عیار چکچکه شد فریب نرد وفای بشر مخور ای دل!که طاس کذب و ریا در قِمار چکچکه شد نهاده شیخ ز سجّاده دام و بر سر آنز سبحه ، دانه به صید شکار چکچکه شد زهی صداقت ساقی که بادهای جانبخشفــزون تر از همه بهــر خُمار چکچکه شد به زندگی نکند گر وفا بوَد چون خارگُلی که دوست به سنگ مزار چکچکه شد ز دیدگانم اگر خون چکد عجب نبوَدکه خونِ دل بوَد از...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ تاریخ=تقویم : (طریقت) 1402☫ ۩۩۩ رضاقلیمیرزا نایبالسلطنه فرزند نادر، شاه طهماسب دوم را که در زندان بود، خودسرانه به قتل رساند و حتی برای قتل پدرش دسیسهچینی کرد.در این ابتذال استبداد، از محمدتقیخان بیگلربیگی فارس گرفته تا سام میرزا بینیبریده، همه به بهانهٔ عدالتخواهی و مبارزه با ظلم، جامعه را به جهنمی تبدیل کردند که مردمان بسیاری از مرزهای شرقی راهی هند، و از مرزهای غربی عازم عثمانی شدند.از اینها گذشته، نظام استبدادی نادرشاه قادر به انجام اصلاحات نبود. تندی و تیزی استبداد نادری، هیچ مرد عادل و فرهیختهای را در درون طبقهٔ حکومتگر باقی نگذاشته بود که در اندیشهٔ اصلاحگری برآید و آخرین افرادی که در گروی نجات ایران داشتند را نیز به حاشیه راند. به عنوان نمونه، میرزا محمدزکی مشهدی که از نزدیکا...
ادامه مطلب
عجیبا چه سالی که بر ما گذشت همه روز و شب بــا دریغا گذشت هماره پنـــاهم کــنـــار تو بود تو رفتی پناهم چو رؤیا گذشت به چشمم جهان رنگ زردی گرفتبه دل داغ تو لاله آســـا گذست شب امّا که پنداشتم دیر پاست چو کردم نظر دیدم امّا گذشت دلم جلوهای از جوانی ندید اگر دید، هم با تو تنها گذشت به داغ تو ای اختر تابناک عجب آتشی در دل ما گذشت فراق تو آتش به جانم فکند که دودش مرا از سر و پا گذشت طبیبا! چه کوشی به تسکین من؟که درد دلم از مداوا گذشت کجا رفتی، ای مهربانم که زودز سر سایهات آشکارا گذشت نشان تو مانده به هر دفتریبه خود گویم آن مرد دانا گذشت ندیدست بعد از تو شادی دلم تو رفتی و عمرم به غم ها گذشت ندانم سرودن سخن سالهاستکه آن ذوق و آن طبع گویا گذشت تو رفتی و بیتو سخن رنگ باختکه هنگام لطف و تمنــّا گذشت...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ دین (طریقت) برآستان جانان (میرزداه)عشقی ☫ ۩۩۩ صدایت در نمی آید، کجا افتاده ای بی جاندل ِدیوانه، گرگِ تیرخورده، اسبِ نافرمان! غزالانِ جوان از غُرّشت دیگر نمی ترسنددُمت بازیچه ی کفتارها شد شیرِ بی دندان! چه آمد بر سرت در شعله های "دوزخ اما سرد"چه دیدی "در حیاطِ کوچکِ پاییز در زندان" چرا سربازهایت از هراسِ جنگ خشکیدندچه ماند از تخت و تاجت شهریارِ شهرِ سنگستان؟ چرا از خاکِ مان جز بوته ی حسرت نمی رویدکجای این بیابان گریه کردی ابرِ سرگردان؟ نبودی هفت گاو چاق، اهلِ شهر را خوردند!نیا بیرون! کسی چشم انتظارت نیست در کنعان به زندان می برد؟ باشد! اگر کوریم، باکی نیستکه دارد انتظارِ مَردی از آغامحمدخان؟ که دارد انتظار رویشِ گُلْ داخلِ سلّول؟که دارد انتظار برف، در گرمای تابستان؟ به یک اندازه...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ تا مقصد ☫ ۩۩۩ ۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞ باخودم می گریم امّا حال من بدمی شودجان من جان شما در رفت وآمد می شود در دلـــم تامقصد «اِناالـــیهِ راجــعـــون»گوش جانم وام داربانگ معبدمی شود شک آن شرطی که جسمم رابسوزدنیزهستیاد آن حکمی که برجانم بتابدمی شود زندگی هرجا که من هستم،همه درداست،هودرد با حدی که یاهو درد بی حدمی شود مرگ در شهری که من هستم ،نمی میردچرا؟زندگــــانی نــــیزجز مرگ مجــــدد می شود آدمی اینجاکه من هستم دلش تنگست تنگهر کجا ماننــــد اینجا،غم زبـــانزد می شود آدمی با این وجود آرامش ِ آرامش استشادمانم شادمان،آرامشم صد می شود گاه با ایمان خــــود در شک و تـــردیدم ولیگرچه با کفر خود اینجا جان مردد می شود آدمی تنها تر ازتنهائی خـــویش است بازآدمی اینجا به جز روحی م...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ عشق است قصه های(طریقت)نه بیش و کم ☫ ۩۩۩ هرگاه زیر چشم به بیگانه می کنیخون مرا زِ جوش به پیمانه می کنی ای آنکه دست بر سر من می کشی!مکشنزد رقیب موی مرا شانه می کنی؟ گفتی ولی نصیحت دیــوانگان مکن!گفتم:، ولی نصیحت دیوانه می کنی ای شعر سنگدل که به آیینه سر زدیدر لانه ی شکسته دلان خانه می کنی؟ من شعر خودچگونه ببافم که عاقبتچون رنگرَز شکایتِ پروانه می کنی عشق است قصه های(طریقت)نه بیش وُ کم این قصه را به جانِ خود افسانه می کنی موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، برآستان جانان(تذکره شعرا)، خاطرات، مطالب دردست چاپ، بدون شرح، گوناگون __________ ====== برچسبها: طریقت, راهنی, رد پای ط, اشعار بخوانید...
ادامه مطلب
۩۩☫عشق زجری ممتد و عاشق(طریقت)خوشترست☫۩۩ مینشینی در نفسهایم که تکرارت کنم مثل صیدِ رو به تسلیمی گرفتارت کنم مینشینی در دلم... آرام و دورادور و گرم تا که یکباره خودم را وقف دیدارت کنم فاص...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫آواز عشق گریه مستان (طریقت)است☫۩۩۩شادی بیا که با تو زتن بگذرد تبمتابی دگرندارموُچون تیرگُونشبمگفتم زماه گویم وُعشق وُ نگاه وُلبدارم اُمیدرفع غم ازگوشه لبمهرنیمه شب پیالهءمیمیک...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫دوبیتی (طریقت)جلوه ای از عشق سرکن☫۩۩۩دلی را از شراب وصل ترکنوجودت را منّور هر سحر کندراستقبالِ جانانغوطه ور باش(طریقت)جلوه ایازعشق سرکن۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩۩محمد مه...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫من وتو عشق سرائیم(طریقت)به جواب☫۩۩۩گُفته بودیکه لبتهیچ ننوشیده شراب همچو لبهای من وُحسرتِ یک بوسهء ناب من به تو جامِ شرابی به حوالت بدهمتو بسی وعده کنی تاب دهی بهر صواب اگر آ...
ادامه مطلب
متولد ماه عشقلبخندش پر از مهر و دستانش وسط مرداد بهمن نگاهش پر از برق و اشکهایش ابتدای آذروقتی هست فروردین سلام میدهد و نبودش آخرین روز شهریورمثل خرداد پر از حادثه و قهر کردنش آغاز دی ماه میشود توی آبان چشمانش غرق شد و با تیر نگاهش عاشقی کردانتظارش به قشنگی اسفند و آغوشش خودِ اردیبهشتکسی را دارمخودش بهار و وجودش تابستان پاییز را عاشق کرد و نبودش سردی زمستان... ...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ صدسلام از عشق براهل (طریقت)یک کلام☫۩۩۩ می روم تا هیزمی دیگر بریزم در اجاق هر چه خواندمشعرهایت رانیفتاد اتفاق هرزماندست تمنابر درختان می بری میوهها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگیست خواب رفته ساعتم برروی دیوار اتاق از دورنگی تلخ تر در کام اهل عشق نیست هرکسی با من دورنگی کرد شیرین شد فراق کافرم در دیدۀ زاهد ولی در دین عشق آفرین بر کفر بایدداد ، نفرین بر نفاق صدسلام از عشق براهل (طریقت) یک کلام مرحبا ،صد آفرین برشاعر این اتحاد وُاتفاق ۩خــُلدستان طریقت( صفحه جدید )۩۩محمد مهدی طریقت۩ ۩۩۩ ☫ (طریقت) ☫۩۩۩ __________ ====...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ شدذکر(طریقت) همه از عشق و محبت ☫۩۩۩ از ظاهر و تقلید و عبادات گذشتیم از جامِ می و کوی خرابات گذشتیم رندانه زدم گامچنان در رهِ جانان از نیک و بد و حال و کرامات گذشتیم هر بوالهوسی واقفِ رازِ دلِ ما نیست از زهدِ ریائی و مناجات گذشتیم آنگاه خداداد به ما شهپرِ توفیق پَر باز نمودیم ،سموات گذشتیم چون باخبر از سوز دل و رنج نهانیم زین هستی موهوم و مکافات گذشتیم از مبدا عشق اَزلی دل شده روشن از وسوسه و قال و مقالات گذشتیم نی زاهد و نی عالم نی فلسفه بافیم از درد سر جاه و مقامات گذشتیم استاد ازل درس صفا داده به ما یاد دلباخته از حیله و طامات گذشتیم شاعر شده ام بار اَدب هست به دوشم از هر ...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ خــُلــِدستان طریقت ☫ ۩۩۩۩۩۩ ☫ ادبی، اجتماعی .فرهنگی ☫ ۩۩۩محــّمد مهــدی (حمید)طریقتمتولد 1344اردیبهشت خوانســارتحـصیلات کارشنــاسی ارشــددررشتــــــه روانشـــــــناسی۩۩۩ خـــُلـــــِدستان ۩۩۩دربـــــاره خــــوانســـــار1373اصفـــــهان به چــاپ رسیـــدبعد ازآن تعـداد بی شمــاری از مقــالاتبه ...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫(طریقت) توبه کردم توبه از عشق☫۩۩۩ بــه مجــنون گفـت روزی ساربانیچــرا بیــهوده در صحــــرا دوانــی اگـــر بــا لیلــیات بــودی سروکارشـــده آن بــی وفـــا با دیگری یار سر زلفش به دسـت دیگرانبینخودت بیهوده در صحرا دوان بین ز حـرف ساربــان مجنون عیان کردجوابش بدینپاسخ بیـان کرد درخت ب...
ادامه مطلب