
گفت به مجنون صنمی در دمشق کی شده مستغرقِ دریای عشق عشق چه و مرتبه عشق چیست؟ عاشق و معشوق در این پرده کیست؟ عاشق یکرنگِ حقیقتشناس گفت: که ای محو امید و هراس! نیست در این پرده بجز عشق کس اول و آخر همه عشق است وُ بس عاشق وُ معشوق زِ یک پیــکرند شاهد عشق اند زِ یک گُوهـــرند عشق مجازی به حقیقی سر است جذبه افکار طبیعی شّــر است آتش عشق از من دیوانه پرس جوهــرهی شمع ز پروانه پرس شمع به هر سینه زبان درکشد خون دل از دیده بسی تر کشد عشق کجا راحت و آسودگی؟ عشق کجا دامن آلودگی؟ گر تو در این سلسله آسودهای عاشق آسایش خود بودهای عشق بسی سوز و گداز آورد نیستی و عجز و نیاز آورد آتش عشق از تو گدازنده تر صافتر از آیینه سازنده تر عشق کز آن مزرع جانی جداست یک شرر آتش آنــی خداست اهلِ(طریقت) همه سوزندهایم ...
ادامه مطلب
❀چایت را بنوش❀ ❀نگران فردا نباش❀ ❀از گندمزار من و تو❀ ❀مشتی کاه میماند برای بادها❀ دل به دریازدنت گرچه تماشـاست مرا گر نباشی چه تماشا لب دریاست مرا بوئی از پیرهنت رفت ولی باز نشگشت شرح تقدیر عجیبی ز زُلیخاست مرا آب از دیده و شوری به دلم می ریزد آنچه خوبان همه دارن نکیساست مرا من تورا سیر ندیدم که پریشانی رفتی با نگاه تو مرا باز سخن هاست مرا شعار سحرگاهم در بی سر و سامانی در خاکم وُ غلتانم من اشکم وُ من دردم سیب از شاخه خدا کردی و با رسم اَزل تا اَبد رسم ادب نغمه ی لیلاست مرا ح.(طریقت) موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، مناسبت ملی، متن ادبی، سیاسی، غزلیات، برآستان جانان(تذکره شعرا)، خاطرات، آثارچاپ شده __________ ====== برچسبها: اشعار, برآستان جانان, سعدی, علیه الرحمه بخوانید...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ ای (طریقت)همه جا سرمه زدم نظم تورا☫ ۩۩۩ شهره ی شهر غزل زمزمهداران همه پوچ؟رقصِ گلبـرگجوانگوشهکناران همـه پوچ؟ دف به دف میزدم ازعشق تو بر سازِ غزلآن همه زمزمه درمدح تَتاران ...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ شدذکر(طریقت) همه از عشق و محبت ☫۩۩۩ از ظاهر و تقلید و عبادات گذشتیم از جامِ می و کوی خرابات گذشتیم رندانه زدم گامچنان در رهِ جانان از نیک و بد و حال و کرامات گذشتیم هر بوالهوسی واقفِ رازِ دلِ ما نیست از زهدِ ریائی و مناجات گذشتیم آنگاه خداداد به ما شهپرِ توفیق پَر باز نمودیم ،سموات گذشتیم چون باخبر از سوز دل و رنج نهانیم زین هستی موهوم و مکافات گذشتیم از مبدا عشق اَزلی دل شده روشن از وسوسه و قال و مقالات گذشتیم نی زاهد و نی عالم نی فلسفه بافیم از درد سر جاه و مقامات گذشتیم استاد ازل درس صفا داده به ما یاد دلباخته از حیله و طامات گذشتیم شاعر شده ام بار اَدب هست به دوشم از هر ...
ادامه مطلب