
۩۩۩ ☫ برآستان جانان زخانقاه به میخانه می رود (حافظ) غزل، ☫ ۩۩۩ صبا به تهنیت پیر میفروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان بـــر فروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد زخانقاه به میخانه میرود حافظ مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد ۩۩۩ ☫ ما نظر کرده عشقیم (طریقت) خطبه اول (شفارش می کنم شمارانافرمانی کنید ☫۩۩۩ تشنگان را همگی ورطه به دریا زده ایم ...
ادامه مطلب
معماری آن طوری است که اهل خانه و مهمانان در آن احساس آرامش کنند و بهدوراز اِشراف همسایگان و تسلط چشم نامحرم زندگی کنند. خانه محمود سرتیپی مربوط به سدهٔ ۱۳ ه. ق. است و در اصفهان، خیابان ملک، بن بست عبداللهی، کوی پاقلعه واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۵۴ با شمارهٔ ثبت ۱۱۴۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. خانه محمود سرتیپی مربوط به سده ۱۳ ه.ق است.بنادرمجموع شامل چند خانه، دیوانخانه، حمام، نارنجستان، اتاقهای سهدری و پنجدری، چایخانه و برج مراقبت، میدان اسبدوانی و حسینیه است در محله فروشان خمینیشهر (سده) قرار دارد. ساخت این خانه را به سرتیپ محمدحسین خان امینی سدهی، فرمانده ذل السلطان، حاکم وقت اصفهان در زمان ناصرالدین شاه ، نسبت میدهند و ساخت بسیار زیبایی از زمان قاجار است.مجم...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ برآستان جانان زخانقاه به میخانه می رود (حافظ) غزل، ☫ ۩۩۩ صبا به تهنیت پیر میفروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان بـــر فروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد...
ادامه مطلب
متولد ماه عشقلبخندش پر از مهر و دستانش وسط مرداد بهمن نگاهش پر از برق و اشکهایش ابتدای آذروقتی هست فروردین سلام میدهد و نبودش آخرین روز شهریورمثل خرداد پر از حادثه و قهر کردنش آغاز دی ماه میشود توی آبان چشمانش غرق شد و با تیر نگاهش عاشقی کردانتظارش به قشنگی اسفند و آغوشش خودِ اردیبهشتکسی را دارمخودش بهار و وجودش تابستان پاییز را عاشق کرد و نبودش سردی زمستان... ...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫آری من وُ (طریقت) مانند آب وماهی ☫۩۩۩ ماهى به آبمیگفت ، من عاشق تو هستماز لذت حضورت ، من مِى نخورده مستمآيا تو مي پذيرى ، عشق خدا خدائي یا اين که بر نتابى ، ديگر زمن جدائيآب روان به ماهى ، گفتا که باشد امالطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردابايد که خلوتى با ، افکار خود بسايماينجا بمان که فردا ، درگیرِ وُ زیر باریمماهي قبول کرد وُ ، آب روان گذر کردتنها براى يک شب، از پيش او سفر کردوقتى که آمدش باز ، تا اين که گويد آرىيک حجله ديد و عکسى ، بر آن به يادگارىخود را ز پيش ماهى ، ديشب که برده بودشآن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودشناليد و يادش افتاد ، ازمکر آن صداييوقتى که گفت با عشق ، ميميرم از جدايىای کاشآب می ماند ، آن شب کنار ماهیماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفاییآری من و(طریقت)، مانند آب و ماهیی...
ادامه مطلب