
۩۩۩ ☫ شاعر (طریقت )غزل بخوان ☫ ۩۩۩ از شعر نقره فام سحرها غزل بخوان ديگر ز نبض روشن فردا غزل بخوان با ظلمت آشناست دل مردمان شهراز روز گار روشن ایما غزل بخوان وقتی که مست بادهی شعرِ تو میشوماز ساغر و پیاله و صهبا غزل بخوان در پیش دیدگان من و انجمان ِ شهراز کوه وُ دشت وُ دامن صحرا غزل بخوان وقتی عدالت از همه سو رو به قهقرا از راز وُ رمز عدل وُ مساوا غزل بخوان "زین راز سر به مهر که با خون نوشته شد"هنگامه ی حضور ، خدا را غزل بخوان با دیدگان نور ، از این نوردیدگان از قدرت شکوه تماشا غزل بخوان با ذهن خو گرفته به تنهایی و سکوتاز رعد وُ برق وُ صاعقه اینجا غزل بخوان شاعر (طریقت) است درین کُنج آسمان اینجا ز سقف کهنهی دنیا غزل بخوان ( خلدستان )۩محمد مهدی طریقت ↘خطبه دوم. موضـــــوعات مــــر...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ای ماه محرم زجمال تو هویدا ☫ ۩۩۩ ۩۩☫ اسفند: دکتر مصدق و ملی شدن نفت ☫۩۩۩ اسفند و دکتر مصدق پنجاه وُ پنج سال است که خفته است. در مورد دکتر محمد مصدق گفته های بسیاری نقل شده و نگارنده نیز در کتاب " شعر بازی های من " اشارتی و نجوائی با "دکتر مصدق" زده ام و از این رو تنها اشاره به تلنگر هایش دارم.دکتر محمد مصدق می گوید :" هیچ ملتی در سایه استبداد به جائی نرسید"بارها شنیدیم و خواندیم که دیاری با کفر می ماند اما با ظلم باقی نخواهد ماند حتی اگر حاکمیت آن با فراعنه و سزارها و تزارها و فاتحینی چون چنگیز و آتیلا و اسکندر و یا مجانینی چون هیتلر و موسیلینی و فرانکو و پینوشه و قذافی و صدام حسین و...بوده باشد اما روی سخن مصدق مربوط به سرزمین ها نیست که با ملتها است. ملتها در سایه استبداد نابود ...
ادامه مطلب
چون که گفتی:" آفتاب " یادم فتاد «این مستزاد» آتشی را کو به جانم می نهاد« این مستزاد» چون ز دریا گفتی ام ، دریا شدم«بی مستزاد» خاطرش آمد که من پیدا شدم«بی مستزاد» چون ز گُل گفتی ، نقابش بر گشاد«با مستزاد» آن چه جمع ما بود ، بر باد داد«بامستزاد» چون نسیم آمد ، از او بویی رسید«آن مستزاد» از کریم هم پیک دلجویی رسید«آن مستزاد» از لطافت ، روح را ، نادیده کرد «شد مستزاد» از دِرایَت ، جود را ، تابیده کرد«شدمستزاد» دور و نزدیکش ، کسی واقف نشد«لا مستزاد» بس که چشم پوشید ،کسی خائف نشد«لامستزاد» ناز کِش ما شد ، کسی که ناز بود «در مستزاد» شد هویدا ...گر چه او را راز بود «در مستزاد» مست عشق بوده که او عشق آفرید«او مستزاد» ور نه هستی را چُنین زیبا کشید «او مستزاد» او فراخوان زد ، ز جودش ، تا رسید«از مستزاد...
ادامه مطلب
۩۩☫ باز با اهل (طریقت) رفع ماتم می کنم : (تذکره شعرا ) ☫۩۩۩ این همه غم ، این همه ماتم ، خدا می خواسته درد دل گفتـن به نامَـحـرم خدا می خواسته کِــرم وقتی از درون پوسانده بنیان وطن تکیه بر دیوار مستحکم خدا می خواسته زهر وقتی می رسد در بند بندِ استخوان ، می گذاری روی آن مرهم خدا می خواسته جام را پرکن لبالب مست وُ لایعقل شوممست وُلایقل زیاد وُ ، کم ، خدا می خواسته آنقدر اغواگری با گونه های سیب کرد موعظه برگوش این آدم خدا می خواسته ظلم چون افعی شده وقتی که عالم می گزد پادزهرِ، از زهرِ ، این سم خدا می خواسته باز با اهلِ (طریقت) رفع ماتم می کنم رفع ماتم گرچه نم نم خدا می خواسته باز با اهلِ (طریقت) رفع ماتم می کنم ...رفع ماتم گرچه ، نم نم خدا می خواسته ...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ وز سویدای اهل ( طریقت )نغمه هائی به دوران گذارم ☫۩۩۩ رخصتی تا که یکبار دیگر سر به کوی تو جانان گذارمسر به کوی تو جانان زیبا سر به کوه و بیابان گذارمرسم و آیین من بوده ای تو ماه و پروین من بوده ای تومی روم کز پی غمزه هایت صِحّه بر دین و ایمان گذارمسایه سار امیدی مرا باش رمز گفتار شیرین مرا باشمرهمی چاره کن بهر فرهاد زخم دل رو به درمان گذارممنّت خاروخس را چشیدم طعنه از باد و طوفان شنیدمبا امیدی که در اشتیاقــت پا به فصـلِ بهاران گذارمیک سحر چاره ساز دلم باش یک نفس هم بیا ساحلم باشیاریم کن که تو ساق دوشی پابه خورشید تابان گذارموارهم اندک اندک این غم بگذرم کوچه پسکوچه ماتمو ین سرِ داده بر باد خود را بندِ زلفی پری شان گذارمروشنم کن که پروانه گردم دلبری کن که دیوانه گردموز سوید...
ادامه مطلب
شاید اینطور به نظر بیاید که (آویزان به جمهوری اسلامی ) در تمام جهان رؤیافروشی و لافزنی بهویژه در امور سیاسی و کسب قدرت کاری معمول و جا افتاده باشد، ولی یافتههای جدید دانش بازاریابی سیاسی نشان میدهد که سیاستمردانِ دهههای اخیر همواره کوشیدهاند تصویری واقعی از موقعیت خود و وعدههای محققشونده ارائه بدهند تا پس از پایانِ کارزارهای انتخاباتی، حتی در صورت شکست، تصویری سخرهبرانگیز در اذهان مردم به جا نگذارند. معالاسف ما در سیاست که سهل است، در مهمترین امر هستی که دین باشد هم ناتوان از ارائه تصویری واقعی و مرتبط با واقعیت جامعهایم و مدام شکاف میان تصویرِ ارائهشده و تودۀ جامعه بیشتر میشود و شاید این سراشیبی همیشه به برخی سربالاییها ختم نشود. بنده در این مدت توفیق داشتم ترجمۀ چند کتابِ بهروز در باب باز...
ادامه مطلب
من حافظِ عشق تو وُ دیوانه ی فالتمن مولویِ عهـدِ تو با شوق وِصـالت وحشی شدن از مستی رخسار تو بودهاهــلی شـدن طعمِ عسـل های زلالت سعدی زِ گلستان جمالِ تو شکفتهبستان شده اشعـار من از شعرِ خیالت از رایحه ی عشق تو عطار ،پشیـمان لاهوتی وُ منظومه ی اقبال کمالت کی نظم نظامی شده منظومه شیرین لیلیِ پریشان شده مجنونِ جلالت فرهاد شد آواره (طریقت) چه پریشاناین دل به تمنای تو و وصل محالت موارد و نوع استفادۀ دوزَله: دوزَله به همراه تمبک یا دایره در مجالس عروسی و شادمانی نواخته می شود. رپرتوار این ساز شامل آهنگ های رقص و ترانه هاست. کلاس تناسب اندام تابحال شده که خیلی مشتاق شرکت در کلاس اسپینینگ باشید اما وقتش را پیدا کرده نباشید؟ یا شاید کلاس xadهای آموزشی کیک بوکسینگ را در باشگاه نزدیک خود زیر نظر ...
ادامه مطلب
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چهمست از خانه برون تاختهای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیباین چنین با همه درساختهای یعنی چه شاه خوبانی و منظور گدایان شدهایقدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادیبازم از پای درانداختهای یعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میانو از میان تیغ به ما آختهای یعنی چه هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغولعاقبت با همه کج باختهای یعنی چه حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یارخانه از غیر نپرداختهای یعنی چه صبحدم زد قهقهه مستانه شعر کوهسار از نوای قمری آمد مژده ء فصل بهار صبح صادق بر دمید و جلوه گر شد آفتاب شام بَد اقبال در پای سپیده شرمسار نازنین نظمی زِ من بشکفت در برج جمل بختیار و کام نیکو رو حبخش و کامکار هر نسیم از هر طرف آمد چو پیک شادباش چنگ خ...
ادامه مطلب
همره شدند قافلهای را که مانده بودتا طی کنند مرحلهای را که مانده بود از خویش رفتهاند سبکبار تا خدابرداشتند فاصلهای را که مانده بود با طرح یک سؤال به پاسخ رسیدهاندحل کردهاند مسألهای را که مانده بود با رکعتی نگاه، در آن آخرین پگاهبدرود کرد نافلهای را که مانده بود در فصل آفتاب و عطش از زبان حرنوشید آخرین بلهای را که مانده بود آمد برون ز خیمهی غربت قفس بهدستآزاد کرد چلچلهای را که مانده بود بی تاب و بی قرار در آن آخرین وداعزینب گریست حوصلهای را که مانده بود از حلقهی محاصره تنها عبور کرداز هم گسیخت سلسلهای را که مانده بود در بند بند شامی کوفی فریب ریختپس لرزههای زلزلهu200eای را که مانده بود چون بحر پرخروش، به یک موج سهمگیندر هم شکست اِسکلهای را که مانده بود از پیش پای قافلهی سینه سرخهابرداشت آخرین ...
ادامه مطلب
۩۩۩☫طنز نامه اهل(طریقت) با رئیس دوران / اشعار☫۩۩۩ نمی پرسد کسی احوال شـاعـر بریده شاه فنر اِقـبالِ بــاقـــر همه ایران شود یکبــاره تــاجــر درختی را که شد از ریشه طایر یا بروم پیش رئیس یا برسان نگار راتا که زِ یاد خود بَـرم محنت روزگار را شمبه سِشَمبه می شود پاس دل صبور من من که دخیل بسته ام دُمبه ی انتظار را هیچ نداشتم توان هیچ نداشت در جهان مهره ی پشتِ پیرِ زال طاقت این فشار را تازه خیال کرده ام حامی بی کسان رئیساز دلمان بدر کنی دلهره ی دلار را غم شده بیضه های چپ ، راست نمانده راست خَم گوشه کنار مملکت این همه افتخار را ترانه میرسد از راه، نغمهخوانِ بهشت کـرانه از هیجـانِ ای مُـسافرانِ بهشت تمام پنجره ها ، بازِ باز می باشد شبانه آمده انگار از آسمانِ بهشت برای اَنجمنِ شعر جاده ...
ادامه مطلب
مبتلایش گشته ام ، دردم نمیداند نگارمبتلایش کن به دردم ای طبیب روزگارگرچه کردم مهربانی، بی وفایی بی وفا او نمی داند هوار آورد، هـوار آورد هـوارطاقتم تابست وُگشتم بی تحمل زین جفاناشکیبا، بی صبوری درد دوری آشکاربیم رســوایی نمانــده آبرویم برمَــلا ای نگارآ: بیقرارم ، بیقرار آموزگـاربیقرار عشق را از دیدگانِ من بخوانای طبیبا! کو دوای تا کند درمان یار؟گر نماند یک نفس از عمر باقی میزنمدل به اشعار(طریقت)میزنم پروردگار دوباره فـــرصت بودن، به دعوتی ناگاهدوباره حکمــت ولی مانده در غبار گناهصدای ناب اذان، فصل رویشی دیگردوباره "اَشهد ان لا اِلهَ اِلاّ اللّهu200f" دوباره خلوت و سجاده u200fای به وسعت اشکتمام حجم دلم، آتشی به گرمی آهوَ جانمازی و مهری و رشتهu200f ای تسبیحتمام هستی یک قلب، کارنامه سیاهدر...
ادامه مطلب
۩۩۩ ☫ برآستان جانان زخانقاه به میخانه می رود (حافظ) غزل، ☫ ۩۩۩ صبا به تهنیت پیر میفروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان بـــر فروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد زخانقاه به میخانه میرود حافظ مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد ۩۩۩ ☫ ما نظر کرده عشقیم (طریقت) خطبه اول (شفارش می کنم شمارانافرمانی کنید ☫۩۩۩ تشنگان را همگی ورطه به دریا زده ایم ...
ادامه مطلب
۩۩☫ اشعار/مطربان/اهل(طریقت)چائ ات از دهن افتاد ۩۩ پانزدهم دسامبر، روز جهانی چائی بشنو از چای چون شکایت میکند * از جداییها حکایت میکند چائی گُلستان تا مرا گُل چیدهاند * استکان و نعلبکی مُل چیدهاند سینی آور شرحهشرحه چای داغ*تا بگویم شرحِ انسان های چاق هر که قافل شد ازین نوشیدنی * بازجــوید چائـــیِ جوشیدنی چائی در هر جمعیّت آماده است * جفتِ بدحالِ رعیّت ساده است هر کسی از ظنِّ خود چائی خورد * از فلاکت های رویائی خورد سِرِّ من از چائی من دور نیست *شعر من در مثنوی پُـر نور نیست آتش اینــجا چائی دَم می آورد *دوری از آتــــش چه کم می آورد آتشِ عشق کمر باریک را * جوشش عشق خلوت تاریک را نی حریفِ هرکه از چائی بُرید * پردههایَش پردههای ما درید استکان باریک و تریاقی که دید؟ * همچو نی دمسازبا، س...
ادامه مطلب
۩۩☫ جان به لب آمد (طریقت)در میان انجمن ☫۩۩ همواره ز بت شکن هُبل ساخته اند تقــصرِبتان ساخته ، پرداخته اند چون لشکر خود شکستگانند، یقین! همواره قمارِ خویش را باخته اند آنانکه ز بت شکن ندارند دریغ بشکن بشکن ز نو در انداخته اند چون صف شکنانِ وادی تکتازی رقاصه درین ورطه برافراخته اند آنانکه لباس حق بجانب دارند این لعبتکان، ماده ای فـآخته اند محرمی نیست ازین بی خبری بسیارسترمق ناله بــه کوه وُ کمــری بسیارستای ملائک که به سنجیدن ما مشغولیدبنویسید که این بی پـدری بسیارستساقههای مژهام از وزش آه نسوختشُکر! در جنگل ما هیز تَری بسیارستسفرهدار توام ای عشق بفرما بنشیننان ِجو ، زخم و نمک ، خون ِجگری بـسیارستهر کجا مینگرم مجلس سهرابکُشی استآه از ین خاک ، کــه نعش پسری بسیارستپشت لبخند من آیا و چر...
ادامه مطلب
امشب بیا واز لب من یک غزل بگیراز شهد شعرهای زلالم عسل بگیر امشب برای گریه ام آغوش لازم استتا این بهانه هست مرا در بغل بگیر ای لات لا ابالی مستِ تبر به دستبشکن وَ جان تازه ای از این هبل بگیر حافظ که ترک ساقی و ساغر نمی کندفالی برایم از لب شیخ اجل بگیر با آن نگاه روشن و گرمت شبی مرااز چشم های یخ زده ی مبتذل بگیر قفلِ غزل بجز به لبت وا نمی شوند امشب بیا و از لب ِ شاعر غزل بگیر ..**** ༺࿇...
ادامه مطلب
۩۩۩☫حکایت (طریقت )تذکرة الاختلاس ☫۩۩۩ حکایت کردند:کسی به خانه احمدعبدالله رفت وبسیار بگشت، اما چیزی پیدا نکرد خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز بایست تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی! دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.احمد رو به دزد کرد و گفت: دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی.حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد. گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت: تاکنون به راه خطا می رفتم. یک شب را برای خدا گذراندم...
ادامه مطلب
۩۩☫ جان به لب آمد (خلدستان) میان انجمن ☫۩۩ شبیه بید مجنونم پریشان برگ و بارم حجکه تا امید وصلی هست شاید استوارم حج مرا دور از نگاهت عمر چندانی نمی ماندتو گویی قطره اشکی به مژگان نگارم حج دل از کف می رود "جانا " فراقِ کوی "خلدستان " بسی بالاتر از رنج وُ ، بفکر "شهریارم" حج تو شورِ ماندگارِ شهرتِ شب هایِ "شهنازی"شبیه شعله شمع وُ "همایون "بر سه تارم حججوان وُ مطرب وُ رقصان وُ پریوش های خُنیاگر خوش آوائی وُ پیرِ خسته وُ بد روزگارم حج دل از کف داده ام جان نیز می بازم (طریقت ) را رقیبان را صلا در ده سر میز قمارم حج ۩خــُلدستان طریقت(حج + میز قمار => باده : مژده )۩محمد مهدی طریقت ↘خطبه دوم موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، غزلیات، برآستان جانان(تذکره شعرا)، خاطرات، آثارچاپ شده، مطالب...
ادامه مطلب
هنوز سهم ایران از دریای خزر مشخّص نیست ! من تو را در واژه های شعر پیدا می کنمبا خیالت غصه ها را سخت حاشا می کنم من تو را در کوچه های روشن رنگین کمانمثل خورشید پس از باران تماشا می کنمآخرین لبخند تو در ذهن من زندانی استبا خیال مهربانت عشق را در گیر این جا می کنممانده ام در فعلِ استمرار چشمان عسلمستمر من رنگ چشمان تو را با شعر افشا می کنمپشت دیوار مجازی دور تر از هر بعیدامتداد شعر را در چشم تو چون جشن بر پا می کنمبافتم با زیر و رو از واژه های شعر زیبایت غزلمیم اسمت را تماشا کن کنار آه من جا می کنملیلا_مهتاب � آنچه یک ملت را از استحاله در توفان ها و تندبادهای فکری بیگانگان نجات می بخشد هویتی است که در طول زمان بدل به فرهنگ و تاریخ آن ملت شده است، و بی تردید این هویت اصیل را مرهون اندیشمندانی ...
ادامه مطلب
۩۩۩☫حکایات(طریقت ) عقلانیت ☫۩۩۩ ...
ادامه مطلب
۩۩☫ از پیر(طریقت)است این طرفه سخن ☫۩۩ دررهگذر آمد وشد پاک شدیم با پاکی خود چگونه چالاک شدیم ازپیر (طریقت)است این طرفه سُخن از خاک برآمدیم وُ در خاک شدیم بعد از غروبِ سرد، تَشَر می زندمرا امشب دوباره سازِ دگر می زندمرا وقتی دهانِ پنجره ها بسته می شودآنجا سکوت یکسره پر می زندمرا خورشید ِ سربه چاه در این زمهریرِ سرددر لا به لای قافیه سر می زند مرا وقتی زبانِ باهنران را بُریده اندهر بی هنر به دشنه تبر می زند مرا بُغضِی شبیه سرودِ کبوتراندر کوچه های حنجره سر می زند مرامن در کلاف شعر حقیقت نشسته ام نظم (طریقت)ست که در می زند مرا ! ۩۩☫ یونسکو (طریقت) حکایات حکیمانه ☫۩۩ ☑️وقتی جنگ جهانی دوم پایان یافت، از تمام دنیا هیئتهایی به آمریکا رفتند تا برنامه ای بریزند که پس از جنگ چه باید ک...
ادامه مطلب